خاطرات یک دیده بان پدافندی

نتیجه تصویری برای روباه  میدان مین

 

یکم شهریور

صبح با سروصدا بیدارشدیم.

روزهای آخر بود و زمزمه پذیرش قعطنامه بگوش می رسید. صدا از میدان مین بود. هنوز نمی دانستیم درشرایط جدید تکلیف این میدان ها چه می شود بماند، جمع کنیم یا همه را یک جا منفجر کنیم.

 با دوربین خرگوشی رصد کردیم از تعجب نزدیک بود شاخ در بیاوریم. روباه پیر برگشته بود. تازه رسیده بود و داشت از توی سیم خاردار ، خورشیدی ، مین های تله ، خودش را به لانه قدیمی اش می رساند. هنوز قسمتی از موهای تنش که در فرار آخر از دست مورچه ها به سیم خاردارگیر کرده و کنده شده بود دیده می شد.

داستان این روباه و مورچه ها هم جالب بود. لانه اش آنجا بود و بعد از این که آن قسمت را در عملیات فجر بهمن ماه آزاد کردیم او همان جا بین دوخط مانده بود.

کاری با او نداشتیم اما او آزارهای خودش را داشت. غذاهای ما را می دزدید.شایعه بود کبوتر گم شده دوشکا چی را هم او دزدیده بود.

 آنقدر رفت و آمد لانه مورچه ها را خراب کرد که یک دفعه مورچه هایی که آنجا بودند ریختند توی لانه اش تاعاصی شد ، دمش را گذاشت روی کولش و فرار کرد.

وقتی خوب دوربین کشی کردیم کمی دورتر توله هایش را دیدیم که زیر خاکریز دشمن ، درپناه لاشه تانک انگلیسی "چلنجر" که به تازگی برجکش را به هوا فرستاده بودیم ، ورجه وورجه می کردند. شاید روباه اول خودش آمده بود اوضاع را مساعد کند بعد توله هایش را بیاورد.

تا شب رفت و آمد روباه و داستان او با مورچه ها سوژه ما بود. دوشکا چی ، مگسک دوشکا را  روی لانه اش قفل کرد گفت:

-   این دفعه دست از پا خطا کنه  این ماشه یه تکونی بخودش می ده.

ماشه دوشکا را نشان می داد. 

/ 0 نظر / 41 بازدید