قربانی مقبول

 http://farsnews.com/newstext.php?nn=13930714000048

 

 

صبح زود باسرو صدای نگهبان بیدارشدیم، گوسفندترکش خورده بود، خونین کنار تانکر آب افتاده بود. پیشنماز گفت :

-  حلالش کنید از بین نره.

بی سیم چی به دنبال ظرف آب رفت. گوسفند نذرقدیمی پیرمرد بود که آمده بود کنارپسرش آن را ادا کند. گوسفند رام و دست آموز همه جا همراهش بود. آزادانه می چرخید با حرکاتش شادی روز عید بچه ها را دوچندان کرده بود. سرگرمی بچه ها شده بود. بعضی می گفتند حیف است قربانی شود باشد اینجا برای تقویت روحیه.

آن روز وقت نماز وقتی تدارکاتچی ناهار را کنارسنگر گذاشت و رفت ،لحظه ای غافل شدیم ، گوسفندِ قربانی همه نان ها را خورد. سیب زمینی و تخم مرغ آب پز را بدون نان خوردیم. پیرمرد هم شرمنده شد، گفت :

-  تلافی ناهار، شب کباب مفصل می خوریم ، عبدالعلی برگرده ازکمین.

آن روز و نه روزهای دیگر گوسفند را قربانی نکردیم و ما تلافی ناهار ، کباب نخوردیم. از عبدالعلی هم خبری نشد.  فرمانده ماندن پیرمرد درخط را به صلاح ندانست ، او را به شهر خودش فرستادند.

 آب که در گلوی گوسفند ریختند بچه های تیم شناسایی از خاکریز گذشتند. به زحمت کسی را روی شانه داشتند ، ازخاکریز عبور کردند. عبدالعلی روی شانه هایشان بود . بعد از چهل روز توانسه بودند او را پیدا کنند.  

/ 0 نظر / 19 بازدید