داستان غزه ، داستان صعده

 نتیجه تصویری برای زندگی در یمن

 

یک داستان برای دو شهر


روزمرگی‌های زنان کدبانوی غزه

روزمرگی‌های زنان کدبانوی صعده

 

 

مقابل دکان «ابورائد» شلوغ بود.

مقابل دکان «ابوقاسم» شلوغ بود.

« ابورائد » رادیو را روی پیشخوان جلوی دکان گذاشت و صدای آن را تا آخر بلندکرد.

ابوقاسم» رادیو را روی پیشخوان جلوی دکان گذاشت و صدای آن را تا آخر بلند کرد.

کاری که همه اهالی خیابان‌های «الشعت» می‌کردند. از هر سو صدای رادیو بلند بود.

کاری که همه اهالی خیابان‌های « الروض » می‌کردند. از هر سو صدای رادیو بلند بود.

مردم همچنان که به کارهارسیدگی می‌کردند،منتظر شنیدن اطلاعیه های نظامی بودند.

مردم همچنان که به کارهارسیدگی می‌کردند، منتظر شنیدن اطلاعیه‌های نظامی بودند.

«ابورائد» با دقت سیرهای تازه را توی زنبیل گذاشت، مشغول جدا کردن نخود‌ها شد.

«ابوقاسم»با دقت ذرت های تازه را توی زنبیل گذاشت، مشغول جدا کردن انبه هاشد.

«ابورائد»گفت:«ام طلال » نخودهای خوبی هستند از کشتزارهای رفح تازه وخوب

 «ابو قاسم»گفت:« ام هانی »ذرت های خوبی هستند از کشتزارهای صنعا تازه وخوب.

«ام طلال» می‌خواست برای شام «حُمص» غذای مورد علاقه پسرانش را آماده کند .

«امهانی»می‌خواست برای شام سمبوسه سماق غذای موردعلاقه پسرش راآماده کند. 

پسران «ام طلال» برای استراحت از جبهه «شجاعیه» برمی‌گشتند.

پسران« ام هانی » برای استراحت از جبهه «نجران » برمی‌گشتند.

«وفا» نامزد طلال میان سبزیجات دنبال سیر تازه می‌گشت

«سما» نامزد هانی میان سبزیجات دنبال سیرتازه می‌گشت.

 پسربچه‌ها توی خرابه های ساختمان بیمارستان بازی می کردند،تمرین جنگ میکردند.

پسربچه‌ها توی خرابه های ساختمان بیمارستان بازی می کردند،تمرین جنگ میکردند.

جمال به روی خودش نمی آورد که خانواده اش در بمباران اسرائیلی ها زیر همان قله به شهادت رسیده بودند..  

 کمال به روی خودش نمی آورد که خانواده اش در بمباران سعودی ها زیر همان قله به شهادت رسیده بودند. 

رادیوسرودحماسی مقاومت راقطع کردآخرین اطلاعیه نظامی ارتش اسرائیل را می خواند

رادیوسرودحماسی مقاومت راقطع کردآخرین اطلاعیه نظامی ارتش سعودی را می خواند

 همهمه‌ای برپا شد. «ابورائد» دستپاچه مردم را از دکان بیرون کرد. همه به طرف پناهگاه دویدند.

همهمه‌ای برپا شد.«ابوقاسم» دستپاچه مردم را از دکان بیرون کرد. همه به طرف پناهگاهدویدند.

پسر بچه‌ها روی قله بالا و پائین می‌پریدند، رو به آسمان شکلک در می آوردند.

 پسر بچه‌ها روی قله بالا و پائین می‌پریدند، رو به آسمان شکلک در می آوردند.

«ابورائد» به کمک پیرزنی دوید که می‌خواست خودش را به پناهگاه برساند.

«ابوقاسم» به کمک پیرزنی دوید که می‌خواست خودش را به پناهگاه برساند.

 ارتش اسرائیل به مدت هفت ساعت اعلام آتش بس کرده بود.

ارتش سعودی به مدت هفت ساعت اعلام آتش بس کرده بود.

/ 0 نظر / 28 بازدید