فهم موشکی


نیمه شب درمیان ابرهای بارانی منطقه مدیترانه ای ، دوموشک با سرعت باد ازکنار هم عبور کردند و برای هم دست تکان دادند.جریکا ، موشکی که از جانب غرب شلیک شده بود به موشکی که از جانب شرق شلیک شده بود گفت:

-         آهای موشک شرقی چطورجرئت می کنی خودت را درمیان مردم سرزمین من منفجر کنی ؟

موشکی شرقی نفسی تازه کردهمچنان که به روبرو خیره شده بود تا خود را به هدف نظامی تعیین شده برساند ، به دست خط های  که روی بدنه موشک غربی یادگاری نوشته ونوید پیروزی داده بودند نگاه کرد و لبخند زد گفت :

-         سرزمین تو؟

-         بله سرزمین من.  

موشک شرقی گفت :

-         اما دست خط های روی بدنه تواین را نمی گویند یکی باخط آفریقائی نوشته شده ، یکی باخط اکراینی و دیگری با خط یک کشوردیگر  این یعنی چه؟

جریکا نگاهی به بدنه خودکرد . پیچی به خود دارد و طرف دیگر بدنه اش پیدا شد. موشک شرقی گفت :

-         از کدام سرزمین حرف می زنی درحالی که هر تکه از بدنه تو توسط مهندسی یک کشور ساخته شده است؟

جریکا که دید دوباره خراب کرد وسوتی داد سکوت کرد.

موشک شرقی گفت :

-         موشک جان می دانی سامانه های موشکی ازبلندی های جولان تو را به کام مرگ فرستاد ند که سالهاست جزئی از سرزمین کشور من  ودراشغال ارتش کشورتوست؟

موشک غربی که حرفی برای گفتن نداشت وازحرف زدن پشیمان شده بود با خودش گفت :

-         کشوری  که موشکشان این قدر بفهمدومو را از ماست بکشد وای بحال مردمش .

سپس همه عزمش را جزم کرد تا هدفش را از نقاط استراتژیک و حساس نظامی کج کند و به سوی خانه های مردم برود

#موشک#سوریه#اسرائیل

/ 0 نظر / 33 بازدید