گذشت ستاره سهیل شده بود

 



وقت‌بسیار‌تنگ‌وراه‌بسته‌بود.یکی‌گفت:
-  قرعه‌کشی‌کنیم.
یک برگه مرخصی را به هشت قسمت مساوی تقسیم وپاره کردند.در تاریکی شب  نام هر هفت نفر را نوشتند. هر هفت رزمنده می خواستند بر قرعه کشی نظارت داشته باشند. همه سرک کشیدن تا مطمئن شوند اسم خودشان نوشته شده باشد.آن لحظه گذشت ستاره سهیل شده بود.

فرمانده از میان کلاه آهنی یکی از کاغذ هارابرداشت دستش لرزید و آن را باز کرد.چهارده چشم حریصانه انگشتان فرمانده رامی نگریست. قرعه به نام کوچکترین رزمنده افتاد. بقیه با اندوه و حسرت به او نگاه کردند و بعد از فرمانده او را در آغوش گرفتند.خفه وبی صداگریه کردند بااوخداحافظی کردند.

برنده قرعه کشی ، خوشحال به طرف میدان مین دوید،او مانند پرند ه ای بود که از قفس می پرید.

صدای انفجار مین نوید باز شدن معبر را می داد ستون حرکت کرد.

 فرمانده ،کاغذ قرعه را بعنوان آخرین یادگاری از پسرش درمشت گرفته بود.

/ 0 نظر / 17 بازدید