بادیه نشین


بعدازپیاده روی طولانی ازشهر نجف تاکربلا تازه جلوی درورودی صحن حرم رسیده بودم،که نخ تسبیح یکی از خدام حرم پاره شد. دانه های سبز آن پس از برخورد با زمین هرکدام به طرفی پرتاب شدند ، زمین پر شد از دانه های تسبیح وتوجه اطرافیان به آن جلب شد.

پیرمردی که معلوم بود ازبادیه نشین ها عرب است وپای پیاده تا آنجا آمده بود با دیدن این صحنه ناخودآگاه زانوزد ، لبه دشداشه اش را بالاگرفت، نشست و شروع به گریه وزاری کرد همه دورش جمع شدند ،گویی همان لحظه خبر فوت پسرجوانش را شنیده باشد.

ایستادیم، تسبیح پاره شده که گریه ندارد. خادم حرم جلو رفت خم شد با زبان عربی بااوصحبت کرد.ناگهان باشنیدن حرف های اوناخودآگاه زدزیرگریه، زانو زد نشست به عزاداری.

مداح گروه ما که عربی می دانست روی زمین نشست ازپیرمردعلت گریه ناگهانی اش را پرسید. خوب به حرف های پیرمرد گوش داد و با چند سوال جواب وقتی متوجه منظور پیرمردشدبا دست به پیشانی زدهمانجانشست اشک ازچشمانش سرازیرشدو شانه هایش شروع به لرزیدن کرد.

دیگرهمه نگرانشده بودیم .

یکی ازهمراهان کنارمداح نشست با نگرانی پرسید: چی شد مگه چی گفت این پیرمرد.

مداح گریان سر به چپ وراست تکان داد با صدای گرفته و حزینی گفت:

-        این پیرمردمیگه ما عرب ها وقتی نخ تسبیح پاره میشه وهمه دانه اش ازهم جدا می شوند بهش می گیم"اِرباً اِربا"

#اربعین#پیاده-روی#کربلا#تسبیح#


/ 0 نظر / 19 بازدید