غواص فداکار

 

نتیجه تصویری برای غواصان کربلای پنج

همه جا پر بود از دود باروت، جهنمی برپاشده بود، زمین جزیره ام الرصاص زیرآماج انواع گلوله هامی لرزید. با هر انفجارعده بیشماری ازنظامیان  غافلگیر شده بعثی  قتل عام می شدند.هیچ کس فکرنمی کردبعد از شکست دو هفته قبل ایرانی ها دیگر رمقی برای آنها باقی مانده باشد ، اما مانده بود . پر شوروحرارات ، آماده تر از گذشته . آنها تاانتقام همرزمانشان را نمی گرفتند دست بردار نبودند. آتشبار های منظم ایرانی ها همه ارتباط هارا قطع کرده بود.

سرهنگ جاسم توی عمق سنگر زیرزمینی کلافه و مستاصل ، دیوانه وار دنبال راه فرار بود. تاآن لحظه سه چهار نفر از زیردستانش را کشته بود.آخرین نفر سرگرد ماجدبود. سرنوشت فرمانده ارشد «طالع خلیل» سرهنگ را به وحشت انداخته بود.

توی سنگرمخابرات عربده می کشید می خواست ارتباطش را با عقبه لشگر برقرار کنند تا درخواست نیروی کمکی کند، اماهمه ارتباط ها قطع بود.می خواست با تلفن غورباقه ای مخصوص فرمانده لشگر صحبت کند آن هم قطع بود.

سرگرد ماجد فرمانده واحدمخابرات گارد ریاست جمهوری ازترس گوشه ای کز کرده بود ، کاری از دستش برنمی آمد.

صدای فریاد"الله واکبر"ایرانی ها هر لحظه نزدیک ترمی شد.دیگربه وضوح صدای مارش پیروزی عملیات آنها را از بلندگوها  می شنیدند ، تا مرگ خفت بار یا اسارت ذلت بار وقتی نمانده بود.

چقدر زود مزد جنایتشان را می گرفتند.

ماجد دل به دریا زد خواست اعتراف کند که لوله کلت کمری سرهنگ روی شقیه اش لرزید، شتک خون به روی بی سیم ها و تجهیزات مخابراتی ریخت، ماجدنتوانست اعتراف کند.

او نتوانست بگوید همان چند روز قبل بود که هرچه سیم تلفن توی مقر بود جمع کرده بودند تا دستان غواصان ایرانی را با آنها ببنند. همان غواصانی که زنده زنده زیرخاک دفن شده بودند.

سپیده نزده بود که خط ایرانی ها تثبیت شده ، این بارهم غواصان خط شکن بودند. 

/ 0 نظر / 22 بازدید