خواهر برادری های عاشقانه

روی اسب بلندشد ، لشگر دشمن را زیر نظر گرفت که خیمه های زنان و بچه ها را به هم نشان می دادند ، خیال باطلی در سر داشتند. مشک را به پشت کمر انداخت ، اسب را هی کرد از کمین گاه بیرون زد از فرات فاصله گرفت ، توجه دشمن را به خود جلب کرد.

فرمانده دشمن فریب خورد ، نیروهایش را فرا خواند ، نقشه جدید را نشان آنها داد ، دستور حمله به عراق را صادر کرد . خبر پخش شد " داعش استان های نینوا ، الانبار و بخشی از شمال عراق را اشغال کرد."

دوباره برادر به کمک خواهر آمده بود.    

/ 0 نظر / 7 بازدید