بدون شرح

 

خواستم بنویسم بدون شرح ،اما یک شرح کوتاه دارد حکایت این دو جلد کتاب که در مدت دوماه متولدشد ، آن اینکه....بی خیال نباید بگویم بعضی قول دادند عمل نکردن، بعضی ما را متهم ، بعضی هم .... بی خیال واقعیت این که فقط خود شهدا.....

 

«مادر ،که از تما م دلش چشم بست»

 

«مشق از روی دست فرشتگان»

 

/ 3 نظر / 14 بازدید
اماندا

سایت خوبی دارین به ما هم سر بزنید و بدون نظر نروید[گریه]

مریم

سلام آقای ابوحمزه! امیدوارم حالتون خوب باشه. خوشحالم که داستان دعوتم بهانه ای شد برای آشنایی با یک نویسنده ی خوش ذوق و ارزشی دیگر. دوست داذم بیشتر با نوشته هاتون آشنا بشم و مشتاقم که کتاب جدیدتون رو بخونم. تا نمایشگاه کتاب چیزی نمونده. شاید بشه اونموقع شمارو ملاقات کرد. راستی! از اون دوستتون تشکر کنید و به اطلاعشون برسونید که داستان دعوت جزو اولین کارهای منه. در حال حاضر داستان های بهتری هم دارم، اگر امکان جایگزینی در مجموعه شون باشه ممنون میشم که بهم اطلاع بدید. از طرفی داستان دعوت در چندین مجموعه مشترم چاپ شده! یک مطلب دیگه اینکه؛ من هم در پروژه ی روزهای انقلاب سهم کوچکی داشتم و "روزهایی که بابا نبود" رو نوشتم. خدا کنه به نمایشگاه امسال برسه[متفکر] موفق و شاد باشید[خداحافظ]

سامانی

سلام. ایام برقرار. امیدوارم قدم هر دو کتاب برای تان خوش و مبارک باشد. همچنین سال خوب و پرباری پیش رو داشته باشید. التماس دعا...