بهای تحویل سال نودر آرامش

محمدحسن ابوحمزه

صدا‍‍ ی انفجار توپ که بلند شد رادیوبه پشت افتاد ، شیپور تحویل سال پخش شد.

 

پدرقرآن تلاوت می کرد، مادرروی سجاده نشسته بوددستانش را زیرچادر نماز بودبلند کرده دعا می خواند.

 

وسط سفره هفت سین عکس پسرشان با چفیه ای بر گردن به آنها لبخند می زد.

پدرقرآن را بوسید ،پاکت نامه ای را از میان قرآن بیرون آورد به طرف مادرگرفت:

 -  این هم عیدی شما. خبرخوش ازدیده با ن دلاورمون.

-   کِی رسیده؟

-     راننده ای که آمبولانس اهدائی مسجد رو برده بود جبهه برگشته.

-     خدا روشکر.

-     ضمنا تنگ ماهی روهم تا خط مقدم سالم به دست حسین رسانده.

 

دخترها خوشحا ل کنار مادرشان نشستند خبر سلامتی برادرشان را بخوانند.همه بهترین عیدی شان را گرفته بودند .

 

 

رادیو که ازشدت انفجار توپ به پشت افتاده بود هنوزمی خواند . باد، دود انفجار گلوله توپی راکه روی سنگر اصابت کرده بود با خود برد .

سنگرفرو ریخته بود.  ماهی ها کنار تنگ ِشکسته روی زمین بالاوپائین می پریدند.

 

یکی فریاد زد :

 

     . آمبولانس!آمبولانس سنگر دیدبانی رو زدند .


/ 1 نظر / 192 بازدید