باغبان شانزده ساله خرمشهر

 

 

 بعد ازشکستن آخرین خط دفاعی  بعثی ها ، وارد اولین خیابان های خرمشهر که شدیم ، سینه خیز زیر آتش خودش را به وسط  میدان کشید . سرنیزه را درآورد شروع به حفرچاله ای کرد . هنوز آن قسمت از شهر توی دید بعثی هایی بود که در محاصره گیر افتاده بودند. دور وبرش را حسابی زیر آتش گرفته  بودند. نیم خیز به ما اشاره کرد ، فریاد کشید :

-   آتیش بریزید .

 ما همه روی زانو ایستادیم ، خط آتشی سنگین به راه انداختیم.

درحالی که ایستاده بود خاک های زیرنخل را  با پوتین هایش لگد کرده می گفت :

قمقمه ، قمقمه هاتون رو بیارید اینجا .

 از روزی که آمده بود توی دسته شناسایی  هسته های خرما را جمع می کرد ، کنار منبع آب می کا شت . توی هرعملیات شبانه شناسایی ، یک نهال نخل خرما توی کوله پشتی  می گذاشت ، در نقطه ای از شهر می کا شت .

وقتی مقاومت دشمن را در هم  شکستیم ازکنارپیکر غرقه بخونش  می گذشتیم  ، هنوز توی کوله اش  چند نهال نخل داشت .

 

 

 

 

 

 

اسلحه زنان خرمشهر

اسیر به سختی خودش را بالا کشید تا بهتر اوضاع توی مسجد را کنترل کند. اگر می دانست از این مسجد همه مقاومت های مقابل ارتش صدام شکل می گیرد می داد آنجا را با خاک یکسان کنند ، .با همین فکر نقشه فرارمی کشید . بایداز آموزش های سخت کماندویی در آن لحظه استفاده می کرد ، خودش را به واحد تحت امرش می رساند .

از صبح که توی جوی آبی گرفتار و به دست یکی از همین زن ها به اسارت درآمده بود ، امید داشت تا شب شهر سقوط کند ، او به دست همرزمانش  آزاد شود . اما در آن مدت چیزهایی دید که برای همیشه از نجات خود نا ا مید شد.

درمقا بل یک گردان بهداری توی لشگر خودشان ، این طرف فقط چند زن همه مجروحان را مداوا می کرد . وقتی برای همیشه نا ا مید شد  که یکی از زن ها اسلحه ای برداشت با زنان دیگر پشت وانتی پریدند خندان به سمت خط حرکت کردند . می دانست توی خط خوشان  یک تیپ با پشتیبانی چند گردان سه روز تلاش می کرد این خط را بشکند و نتوانسته اند. آنجا بود که فهمید  آنها سلاح آن زنان  را به همراه نداشتند.

 همان که از روز اول عملیات از توی چهره همرزمانش فرار کرده و با آنها برای اشغال خرمشهر نیامده بود . اما این طرف جای تجهیزات و سلاح پیشرفته فقط خنده بود.

 

 

 

 

ملوکانه

همه ما مردم عادی بودیم که دلمان می سوخت . چقدر حرص خوردیم ، پشت بی سیم فریاد کشیدیم :

- بابا ما دلواپسیم دارند شهر رو اشغال می کنند، خرمشهر از دست رفت؟

- رئیس جمهور می فرمایند خیالتان راحت باش ما زمین می دهیم وزمان می گیریم.

دستورملوکانه را که انگار از سعد آباد صادرشده بود ، با توهین هایش شنیدیم ، یخ کردیم. زمینی که او میداد زمین نبود ، همه اعتبار وآبروی ما بود.

 آنقدر زمین دادند ، زمان گرفتند تا ما مجبور شدیم پل را منفجرکنیم ،آن طرف رود اروند سنگر گرفتیم. آن شب چقدرگریه کردیم.

روزی که وارد شهرمخروبه با نخل های سوخته شدیم  ، رئیس جمهور رفته بودآن طرف آب ،همچنان داشت به ما مردم عادی توهین می کرد. 

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
ایزدی یکتا

سلام بر خرمشهر ، سلام برزنان ومردان غیور خرمشهر ،آنانی که بدون هیچ ادعاعی و بدون هیچ چشم داشتی ازشهرو دیار وکشورخود دفاع کردند ومحکم واستوار ایستادند تا امروز مردم خرمشهر درآسایش وآرامش زندگی کنند و یاد آن دوران سخت وطاقت فرسا را جشن بگیرند . جای آن شهیدان زن ومرد خالی . وسلام بر مسجد جامع خرمشهر این سنگر همیشه محکم واستوار . یاد خرابی هایت گرامی باد"" ای مسجد ای خانه امن خداهمیشه پابرجا باشی ""