مدافع کوبانی

 

دخترهای رزمنده تپه "مشتنورا" واقع درشرق کوبانی روز عید آرامی را آغازکرده بودند. آب گرم کردندو زیر آفتاب لذت بخش پائیزی  موهایشان را شستند. لباس های نظامی نو بر تن کردند. ازصبح زود دشمن هیچ تحرکی نداشت گوئی ترسیده بودند ، چون موش های صحرایی درسوراخ های خود خزیده بودند. عید دخترهای جنگجو روز عزای آنها بود.

ادریس سینه خیزخودش رابه سنگر پیشانی که دخترها درآن می جنگیدند رساند. سنگر سیمانی چهارگوش که قبل از حمله تروریستها تلمبه خانه آب کشاورزی کشتزارهای اطراف بود. ادریس به زحمت جعبه مهماتی را به داخل سنگر هل داد . دختر ها جمع شدند ، هیرو پرسید :

-  چه خبره ادریس نارنجک به اندازه کافی داریم بفرستید جبهه  "تل شعیر".

-  این ها نارنجک های ننه صفوراست ، ببینید.

چفت جعبه چوبی نظامیِ را باز کرد ازمیان روزنامه ها ،یک  شیرینی بیرون آورد به طرف دلووان گرفت ادامه داد:

-  شیرینی های خانگی ورساق ، نارنجک های دست پخت ننه صفورا ، گفته "ادریس باید ببری برای نامزدت".

دلووان  شرمگین سر پائین انداخت ، تفنگ سیمینوف را روی شانه اش جابجا کرد که روی قنداق آن با خط خوش نوشته بود "ذوالفقار". باژیلان با شیطنت شیرینی را ازدست ادریس گرفت توی صورت دلووان چرخاند،گفت:

-  مبارکه انشالله عید غدیرسال بعد شیرینی عروسی شما رو بخوریم.

دخترها برای خوردن شیرینی ها هجوم بردند. باژیلان به دوردست ها خیره شد بخشی از شعرهای عاشقانه دیوان"سلمون" را برای خودش خواند. اشعار"محمدولید المصری" شاعری که به تازگی به دست داعشی ها کشته شده بود. یاد کسی افتاده بود که در دور دستها بود وخبرهای بدی ازآن جبهه می رسید.

 

/ 2 نظر / 25 بازدید
مجله پلشت

سلام. وبلاگ خيلي خيلي خوبي داري. دوست داشتي نياز به مطلب داشتي مي توني از عکس ها و مطالب مجله ما هم مطلب بزاري.موفق باشي

دانلود آهنگ جديد

سلام دوست من [گل] وبلاگ زيبايي داري. خوشحال ميشم به منم سر بزني و آهنگ و فيلم و سريالهاي جديد رو دانلود کني [قلب] تبادل لينک هم خواستي پايه ام[چشمک] www.takahangha.com