نینوا

 

 

آفتاب داغ ظهرعاشورا مستفیم روی بدن شهدا می تابید. شهدایی که ازصبح با زبان تشنه توی  نخلستان درمحاصره  لشکر دشمن جنگیده بودند. آخرین مجروح با تمام توان اززمین بلند شد سرنیزه اش را بالا گرفت فریاد زد:

-          لبیک یا...

 تیری بر گلویش نشست بی جان کناردیگر شهدا افتاد دبگرحرکت نکرد.

سکوت که برقرارشد به دستور فرمانده بعثی ، تانک ها به سوی بدن شهدا به راه افتادند. 

/ 2 نظر / 3 بازدید
گروه ماهنامه Tbooks

با سلام.... کتاب ماهنامه Tbooks مخصوص موبایل(جاوا-آندروید-آیفون-Epub)نسخه آذرماه منتشر شد. به همراه مسابقه و جایزه به صورت پیامکی با سامانه پیامکی هوشمند. برای اطلاعات بیشتر و دانلود به آدرس www.Tbooks.Tk مراجعه فرمایید ----------------------------------------------- یه خواهش کوچولوی دیگه: از اونجا که ماهنامه اسپانسر نداره یه صفحه ای تو سایت Tbooks.Tk درست کردم با عنوان(برای حمایت از ما ...) به این صفحه برید و روی تبلیغات کلیک کنید اگه هم خواستید عضو بشید --------------------------------------------------------------- اگه دوست داشتی منو با عنوان (ماهنامه Tbooks ) لینکم کن بعد بیا تو بلاگم تو نظرات بگو که لینکت کنم ---------------------------------------------------------------- لطفا برای اطلاع و دانلود آخرین نسخه های ماهنامه تو سایت ثبت نام کنید

م.وزیری

سلام... یادم میاید پدربزرگم همیشه از یک قسمت مقتل خوانی شدید به گریه می افتاد... میگفتند : خب!ناجوانمردانه پسر پیامبر را کشتید چرا دیگر بر پیکرشان اسب دواندید... و اشک روی محاسن سفیدش جاری می شد...