آبهَ

-        آب.

-        صبرکن بریزم پسرم.

-        آبهَ.

-        الان ، یه ذره صبرنداره بچه داره از دیوار صاف می ره بالا.

-        آب ، آبَه.

-        اوه چقدر عصبانی ، بیابخور مگه چقدرتشنه ای تو بچه.

-        آبهَ.

 لیوان را جلوی دهان پسرش گرفت، بچه حریصانه دستان کوچکش  را محکم دور لیوان حلقه زد. مادرگفت:

-        سلام برتشنه کربلا.

سپس کنارپسرش نشست دست به سرش کشید ، اشک از چشمانش جاری شد.

 

 

 

 

اولی و دومی و سومی 

 


اولی بادی به غبغب انداخت گفت :

-        یل لشگر ، طرف من یل وعلمدارلشگر است، چشمش را می بوسم.

دومی با فخر فروشی گفت:

-        فرمانده این میدان، سینه فرمانده ماموریت من است .

سومی سرافکنده ، خواست حرف را عوض کند که اولی و دومی از ماموریتش پرسیدند ، گفت:

-        گلوی کودکی شش ما هه.

اولی ودومی به هم نگاه کرد ند یکی پرسید :

-        به چه جرمی؟

سومی گفت:

-        عطش ، فرزندآن فرمانده میدان وعمویش علمدار لشگراست،همین.

 

/ 6 نظر / 17 بازدید
مهشيد خانم

سلام دوست من خوبي؟وبلاگتو ديديم دلم نيومد نظر ندم واست.اگه دوست داري بازديد وبلاگت بره بالا و افراد زيادي هر روز بهت سر بزنن به سايت زير برو و با بزرگترين دايرکتوري وبلاگنويسان تبادل لينک کن. www.mihanlinks.ir

جديد ترين روش کسب درآمد

سلام خوبي؟ [قلب][قلب] اومدم تا جديدترين روش کسب درآمد را بهتون معرفي کنم اگه ميخواي بدوني روي لينک کليک کن http://paidtologin.blogsky.com/

سارا رحماني

سلام دوستان اين سايته طرح تخفيف گذاشته براي ساعت مچي من خريدم هر کي ميخواد بره سفارش بده تا طرح تخفيفش رو برنداشتن http://u.dl20.com/0

فاطمه کمانه

با سلام فرا رسيدن ماه محرم را تسليت عرض ميكنم به روزم و منتظر حضور گرمتان هستم[گل]

فاطمه کمانه

با سلام فرا رسيدن ماه محرم را تسليت عرض ميكنم به روزم و منتظر حضور گرمتان هستم[گل]