آتش بازی در شب چهارشنبه

شب چهارشنبه بود و دوباره آتش بازی راه انداخته بودند ، تماشائی. صدای انفجارها گوش هرشنونده ای را کر می کرد. آسمانِ شهر با نور ناشی از انفجار روشن شده بود. بچه ها اما عادت داشتند به آن و آتش سهمگین تراز آن را تجربه کرده بودند. وقتی شعله های آتش بالا گرفت و مردم درخطر افتادند، بچه ها خودشان را سپربلا کرده به میانه آتش زدند. به مردم گفتند ، سختی تو از من ، خنده من از تو. آن وقت بود که خط شکسته شد ، هیمنه دشمن فرو ریخت، لشگرمتجاوز مضمحل شد و دشمن تا پشت مرز فرار کرد. شهر از زیر آتش توپخانه دشمن آزاد شد . آرامش به خانهِ مردم شهر مرزی بازگشت. پسربچه ها ی خسته پس از یک آتش بازی مفصل ، با خنده وشوخی لوحه نگهبانی می نوشتند تا به نوبت از مرز پاسداری کنند.محمدحسن ابوحمزه

/ 0 نظر / 91 بازدید