زیرا دستانت بسته بود

 

این که غرورت شکسته شد با اسارت دل نسوزاند.

این که با چشمان بازخروارها خاک روی صورتت ، توی چشم ودهانت ریختن و نتوانستی ازخود دفاع کنی زیرا دستانت بسته بود دل نسوزاند.

این که سی سال از بهترین اوقات زندگیت در گمنامی سپری شد دل نسوزاند.

این که وقتی به خانه بازگشتی جای خالی پدرومادررا دیدی دل نسوزاند.

این که وقتی شنیدیدی بعدازاین همه مصائب دشمن اصلی تو ، همان که با آواکسش عملیاتت را لو داد، دستهایت را با سیم های تلفن ساخت کشورش بست، مردمت را با بمب هایش به خاک وخون کشید ، خود را به پشت مرزهای کشورت رسانده و با گستاخی حرف های گنده تر از دهانش می زند ، خط و نشان می کشد دل را سوزاند.

دل را سوزاند . 

/ 0 نظر / 33 بازدید