صاحبِ صلوات

 

بچه هادورچشمه کنارهم نشسته بودند صلوات روزانه می فرستادند. دستواره نام می برد ،کاظمی کارِ"صاحب صلوات"را توضیح می داد ،رزمندهای بسیجی  که دور تادور آنها ایستاده بودند  برایش صلوات می فرستادند.

دستواره بلند گفت:

-        سلیمانی ، حاج قاسم سلیمانی.

-        الهم صل علی محمد وآل محمد.

احمد کاظمی گفت:

-        شکست محاصره یک روستای شیعه نشین.

 دوباره همه صلوات فرستادند. همت که بالای سر حاج آقا محلاتی ایستاده بود مشتی شکوفه ازدرختی که روی تخت بالای سرشان آویزان شده بود ، چید روی سر بچه ها ریخت همه صلوات فرستادند. باکری گلبرگی را که روی موهای خرازی مانده بود  برداشت، بوسید کف دست گذاشت چون قاصدکی به سوی صیاد که کنار آبشناسان نشسته بود فوت کرد. گلبرگ آرام چرخ زنان روی شانه زین الدین نشست.

شیرودی وکشوری سراسیمه کنارچشمه آمدند. کشوری روی تخت خم شد برگه ای را به دست نامجو داد ، نامجو آن را به حاج آقا محلاتی رساند. حاج آقا یک دست بالا برد همه را دعوت به سکوت کرد ، تای برگه را باز کرد با صدا ی بلند گفت :

برادرمون علیزاده ، حسین علیزاده.

صدای صلوات همه بلندشد.

شیرودی برگه دیگری را باز کردوبه دست مرتضی داد . آوینی خواند:

-        محاصره، حمله گازنبری وشکست شوالیه.

همه صلوات فرستادند.حوری های بهشت با ظرف هایی از میوه های بهشتی برای پذیرایی وارد شدند.

 

 

/ 0 نظر / 17 بازدید