عملیات که شروع شد پیرمرد با بی محلی گاهی هم داد و بیداد و اخم ساختگی اما ناشیانه همه را ازخود دورکرد. در گرمای داغ جنوب با آن همه کارسنگین توی سوله تدارکات تنها ماند. خیلی ها هم از او دلگیر شدند قضاوت هایی کردند، تا روزی که سوله بمباران شد. یکی ازقدیمی ها که با اوآشنا بود گفت :

-  عادتش همین بود وقت عملیات همه رو دک می کرد مبادا کسی آسیب ببینه، اون همه رو دوست داشت.