فرمانده با تمجید از دفاع جانانه  آرپی جی زن دسته  ما در بحبوحه پاتک بعثی ها گفت :

- یه حوره ویه حمید.

 از آن به بعد برای حمید دست گرفتیم که این حوریه خانم کیه؟

او هم ژست می گرفت  می گفت :

 - گفتن نگین.

بعد از پاتک دشمن فهمیدم حوریه خانم حمید چه کسی بود. همان که در اولین فرصت برای دیدنش به بهشت رفته بود.