11/02/91 - 08:44
شماره: 13910212000025

برگزیدگان نخستین جشنواره فیلمنامه‌نویسی انقلاب معرفی شدند

به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، شب گذشته در سینما فرهنگ آئین اختتامیه نخستین جشنواره فیلمنامه‌نویسی انقلاب برگزار شد.

در این مراسم که با حضور «سید محمد حسینی» وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، «مهدی چمران» رییس شورای شهر تهران، «جواد شمقدری» رییس سازمان امور سینمایی و جمعی از اهالی سینما حضور داشتند آثار برتر نخستین جشنواره فیلمنامه‌نویسی معرفی شدند.

                   برپایه این گزارش، رتبه نخست فیلمنامه‌نویسی انقلاب اسلامی به

 «محمد حسن ابوحمزه»

 برای نگارش فیلمنامه «عملیات فریب» اهدا شد.

 

همچنین رتبه دوم  برترین فیلمنامه سینمایی با موضوع انقلاب به «رضا محمدی» برای نگارش فیلمنامه «دسیسه» رسید.

 بنابراین گزارش، رتبه سوم هم به «محسن دامادی» برای فیلمنامه «روزهای انقلاب» اهدا شد.

رتبه چهارم به

«محمد حسن ابوحمزه»

 برای نگارش فیلمنامه «تازه داشت طعم زندگی را می‌چشید» اهدا شد.

همچنین رتبه پنجم به «وحید زارع‌زاده» نگارنده فیلمنامه «ساز مخالف» رسید و در رتبه ششم هم به «حسین قره» برای فیلمنامه «موج و ماه» اهدا شد.

بنابراین گزارش، به نفر نخست جشنواره فیلمنامه‌نویسی مبلغ 8 میلیون تومان، نفر دوم 6 میلیون، نفر سوم و چهارم 5 میلیون و به نفرات پنجم و ششم نیز به ترتیب 4 و 2 میلیون تومان اهدا شد. همچنین با برگزیدگان این رویداد سینمایی قرارداد نگارش کامل فیلمنامه‌های منتخب از سوی بنیاد سینمایی فارابی نیز منعقد خواهد شد.

بنابراین گزارش، برای اهدا لوح تقدیر و تندیس جشنواره برای برگزیدگان وزیر سید محمد حسینی، جواد شمقدری، سید احمد میرعلایی، جلیل عرفان‌منش، مهدی فرجی، مصطفی احمدیان و مهدی چمران به روی سن آمدند. 

کتاب جشنواره

(در سه جلد حاوی خلاصه فیلمنامه های برگزیده)

 

خلاصه طرح فیلمنامه عملیات فریب:

 بخشی از داستان عملیات فریب:

هواابری وآسمان تیره وتار بود ، باران نم نم می بارید .جاده ی خیس به ماری می ماند که پوستش برق می زد ، خفته دردل بیابانی که انتهایش درتاریکی ها گم شده بود.اتوبوس دل شب را می شکافت جلومی رفت. صدای یک نواخت موتور نغمه لالائی بود برای مسافران . دو قیف نورانی لرزان جلوی اتوبوس، جاده را روشن می کرد .

ردیف هفتم مردی هوشیار نشسته بود بادقت راننده و مسافرها را زیر نظر داشت که درگهواره اتوبوس به خواب رفته بودند.با هرحرکت مسافر های خواب آلود به سوی آنها بر می گشت کنجکاو آنها را نگاه می کرد. پسرش درکنارش خوابیده بود.لای شیشه را بازگذاشت بوی سیگارِ راننده اذیتش نکند.

خارج ازشهرناگهان ازسرعت اتوبوس کاسته شد آرام به حاشیه جاده رفت.مردهوشیارچون بالنی که ناگهان هوایش خارج شود فرونشست دستی روی سر پسرش گذاشت ،با چشمان تیز بین از بین صندلی ها جلورامی پائید .ژاندارم ها اتوبوس را متوقف کردند ، صدای تکرار کشیدن ترمز دستی اتوبوس بلند شد .

دَرِاتوبوس که باز شد توده هوای سرد به داخل هجوم آورد. فقط آنها که سرما را حس کردند از چرت پریدند .مرد درجای خودجابجا شد با پشت پا ساک زیرصندلی را به عقب راند ، سرش را به صندلی تکیه داد چشمانش رابست گوئی ساعت ها خوابیده است .مردی که در صندلی ردیف کنار دست او نشسته بود بازوی او را گرفت با سماجت  تکان داد پرسید :

-  آقا این ها کی هستند چی کار دارند؟

مردِ مشوش بدون اینکه چشمش راباز کند بی اعتنا دستش را تکان داد تا ازچنگ مرددیگر رهاشد. مرد سمج که بی اعتنائی  او را دید به انتقام با زبانش تیری به سوی او انداخت با صدای بلند گفت :

-   تو که تا حالا بیداربودی ما رو می پائیدی حالا خودتو زدی به خواب؟

مردی که کت وشلوارشیک به تن وکراوات قرمز به گردن داشت ، عکسی در یک دست و چراغ قوه در دست دیگراز پله اتوبوسی بالا آمد. به زحمت ازمیان باروبندیل مسافرها که درراهروبودگذشت چهره یک یک مسافرهارا از نظرگذ راند .

ازکنارمردِ وپسرش گذشت تا آخراتوبوس رفت . مردی دربوفه خوابیده بود،او رابا خشونت بیدارکرد ؛ نورچراغ قوه را مستقیم به چشمانش تاباند.مردخواب زده بی اختیاربه طرف مامورخیز برداشت که سیلی محکم مامور خواب را از سرش پراند وبرق اسلحه که به سویش نشانه رفت  او مانند بره ای رام شد .