سفره هفت سین رابراندازکرد همه چیزداشت. ساعت را نگاه کرد کنار ویلچر پسرش نشست.سالها پای سفره فقط او بود و پسرش، از آخرین عملیاتی که پسرش در آن شرکت داشت.

سال که تحویل شد نقلی دردهان گذاشت به زحمت بلند شد روی ویلچرخم شد عکس پسرش را بوسید سال نو را به او تبریک گفت.