اصرار داشت ماهی هم سر سفره هفت سین داشته باشیم می گفت:

-  سفره هفت سین بدون ماهی مثل کِلاش بدون خشاب می مونه.

قوطی کمپوت را برداشت از خاکریز پائین رفت به طرف حُور. بعثی ها که از دست کارهای اوحسابی کلافه بودنددوباره خط را زیرآتش سنگین گرفتند.

یک بارخودش را به میدان مین رساند تا تکه ای سیم خارداربچیند.باردوم سراغ مین سوسکی رفت. وقتی هم بر می گشت بالای خاکریز دستی برای عراقی ها بلند می کرد ادا در می آورد خودش را به داخل سنگر می انداخت، حرصشان رادرآورده بود.

دوطرف چفیه راگره زده وبه گردن خودانداخته بود. دوبال دیگرچفیه را گرفته بودتا زانو توی آب رفت. قوطی رابه دندان گرفته، دنبال بچه ماهی ها ازاین طرف وآن طرف می دوید.

سال که تحویل شد به هم تبریک گفتیم نُقل با شربت آبلیمو خوردیم وبرای هم آرزوی شهادت کردیم.یک دفعه صیاد هوس کرد آن ماهی شیطان که آن همه برای صیدش تلاش کرده بودرابه ما نشان دهد. دست درقوطی کرد وماهی کوچولو را بیرون آوردکه توپ خنده ما با دیدن آن منفجرشد.

بچه قورباغه کوچک با چشمان درشت کف دست حمید بالا وپائین پرید با لبخند صیاد خود رانگاه می کرد.