ستون تانک های دشمن درحال پیشروی بود.تک تیراندازدشمن که ازصبح چند رزمنده را زده وخط راقرق کرده بود،ازپشت عدسی دوربین تفنگ؛ لب خاکریزرازیرنظر داشت باکوچکترین حرکت شلیک کند.همه زمین گیرشده بودند،خط درحال سقوط بود.فرمانده سینه خیزازجمع دور شد آماده شلیک پشت خاکریز دراز کشید ، فریاد زد:

-    باصدای تکبیرمن یه دواطلب دریا دل بلندشه  حواسش رو پرت کنه بزنمش.

همه یکدیگررا نگاه کردند ایستادن همان و شکار تک تیرانداز شدن همان.کسی نمی ایستاد فرمانده می افتاد .

صدای تکبیرفرمانده که بلندشد ناگهان بیست ودو نفر بچه های دسته ایثار سر پا ایستادند ، تک تیرانداز دشمن سردر گم دنبال هدف ثابتی می گشت که صدای شلیک فرمانده بلند شد.

آرپی جی زن بود که در بیابان پخش شده ، به دنبال تانک ها برای شکار  می دویدند .