با دقت یک راننده رالی، تانک رانزدیک خطی که یکی از سربازها  با پوتین روی رمل هاکشیده بود نگه داشت . آماده دستور شروع مسابقه ایستاد.یک چشم به پریسکوپ داشت یک چشم به پدال ودسته های چپ وراست هدایت تانک.فقط کافی بود پدال گاز را می فشرد تا مانورش را به نمایش بگذارد.

نفراول دانشکده زرهی بودپس موفق می شد وجایزه فرمانده  را از آن خود می کرد .

جمعیتی از هم قطارانش اطراف تانک حلقه زده بودندباهمهمه یکدیگررا هل می دادندتا مسیر تانک را بهتر ببینند،او را تشویق می کردند.

صدای شلیک تپانچه فرمانده بعثی که بلند شد دود استتار را در پشت تانک رها کرد ،پدال گاز رافشار داد. تانک  T  72  چهل وپنج تنی  چون گنجشکی سبک به جلوپرید،چندین متر رفت  درست روی خطی که فرمانده کشیده بود ایستاد.

سکوت حکفرما شد .از آخرین حلقه فولادی شنی تانک که کنار پیکر بی سر اسیرایرانی  بود ،خون می چکید.

اسیری  که کنارچهارده اسیردیگر با دست های بسته  شده گوئی در صف نمازجماعت به سجده رفته بودند .