سالهاست این راه  را  می رویم  و باز می گردیم ، درست ظهر روز عاشورا خود را به نهر 

فرات، کنار نخلستان می رسانیم به یاد روزی که آن افتخار بزرگ نصیب ما شد .اما هنوز 

نمی دانیم چرا ما را خیره نگاه کرد، اشک درچشمانش جمع شد، آرام انگشتانش ازهم 

باز شد ، ما را رها کرد. لب های ترک خورده اش نشان می داد بسیار هم تشنه بود.

سالهاست این راه رامی رویم ، به دریا می رسیم  به آسمان می رویم ، به سرچشمه

فرات با زمی گردیم. ما چند قطره ی آب  ...