سرش را که بالا می برد چشمش به چتر منوری می افتد که به زمین نزدیک می شود. روزهای اول مثل خیلی از بچه ها عاشق چتر منور بود. لبخند می زند و دوباره مشغول نوشتن می شود. عملیات بزرگ و سنگینی در پیش داشتند. همه قبل از عملیات را به کارهای شخصی مشغول می شدند. بین سنگرها دوری زد یکی مشغول راز و نیازبود و یکی اسلحه اش را با وسواس تمیز می کرد و دیگری وصیتنامه می نوشت. او هم باید می نوشت .نباید کسی از او ناراضی باشد.
نوشت : سلام آقای طلوعی. اگر زحمتی برایتان نیست از آقای حقیقی نگهبان موسسه برای من حلالیت بطلبید.چون وقتی می خواستم به جبهه بیایم نیمه شب اثر انگشتش را پای رضایتنامه ام زدم .


با صدای فرمانده که آماده باش داد نوشت

برسد به دست
آقای طلوعی رییس موسسه خیریه بچه های آفتاب..

 

 

رمان

دلتنگی های محی الدین ومطهره

برای شرکت در ششمین جشنواره داستان انقلاب

تحویل دبیرخانه جشنواره واقع در حوزه هنری  شد

 

شخصیت های اصلی رمان برادر و خوا هری بنام محی الدین ومطهره هستند که

همکار ارجمند سرکار خانم وزیری مقدم خالق آنها هستند

برای نگارش رمان به صورت مشترک بخشی ازفعالیتهای خود را کنار گذاشته وشروع به

نگارش رمان کردیم.

بهترین بخش این روزها همکاری بسیار خوب و گرم خانواده های ما بود که از یک یک آنها

تشکر می کنیم

به اتفاق خانواده ها به دیدن محل رخداد داستان یا به قول فیلمنامه نویسان  لوکیشن 

داستان رفتیم.