به خدا گفتم :

دستت درد نکنه خیلی ممنون ، خوب آدم رو سنگ روی یخ می کنی جلوی درو همسایه ؛ این بار دومه که از نیمه راه دیپورتم می کنی . یک بار بالای ارتفاعات قلاویزان شهر مهران توی ا ون سنگر عراقی، یک بار هم این دفعه . قلاویزان رو قبول کردم نبردی گفتم باشه لیاقت نداشتیم قابل ندونستی دندم نرم  ، می رم خودم رو درست می کنم . اما این دفعه چی من که دوست دارم بیام پیشت قربونت برم . یعنی تا اونجا بیام یه در باغ سبز نشونم بدی ، بعد بدون هیچ دلیلی دوباره برگردونیم . این رسمشه ؟

 یعنی این قدر من ...!!!

باشه دو هیچ ،  تا سه  نشه...؟

 

بیمار شماره 1389105

ساعت 21/30 روز 92/5/19

بخش(CCU) بیمارستان فیروز آبادی - شهرری

 

با عنایت خداوند و دعای دوستان عزیز از بیمارستان مرخص در منزل استراحت می کنم. از همه دوستان گرامی که در شرایط سخت  ابراز همدری کردند تشکر می کنم..