این روزها پشت به قبله با لباس خونی ،کثیف  با زبان خودم با خدا حرف می زنم ،  نمازمی خوانم : خدایا چاکرتم دوستت دارم وارحم الراحمین را به زبان فارسی  می گویم ، قربان صدقه اش می روم . خدا به من می خندد ، من هم می خواهم بخندم ا ما صدایی مانند سرفه های خشک ، تکه تکه ازسینه پردردم بیرون می آید ، دستم را به سوی خدا پرتاب می کنم که از دست تو و باز با هم می خندیم .

 شاید به حامد پسر بزرگم .

بیمار شماره 1389105

ساعت 19/15 روز 92/5/18

بخش(CCU) بیمارستان فیروز آبادی

 

 

 

 

 

با عنایت خداوند و دعای دوستان عزیز از بیمارستان مرخص در منزل استراحت می کنم. از همه دوستان گرامی که در شرایط سخت  ابراز همدری کردند تشکر می کنم..