کار گره خورده بود، از هر طرف آتش تهیه زیادی روی محورشان می ریخت ، یکی از تانک های دشمن بسیار نزدیک شده بود ، می رفت کار تمام شود و خط سقوط کند که فرمانده فریاد زد : آر پی جی زن!

خودش را کنار فرمانده رساند دستوراتش را شنید با فرمانده دست داد، یک دست مردانه، به طرف تانک دشمن خیز برداشت . 

دقایقی طول نمی کشد که صدای انفجاری شنیده می شود . تانک در آتش می سوخت .  فقط دست آر پی جی زن که مردانه آرپی جی را نگه داشته بود ، مانده بود...

 

 

کتاب رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله

 

رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله یک رمان مشترک است که مدتی است با همکاری خانم مرضیه وزیری مقدم در حال نگارش آن هستیم. رمان داستان دو فرزندخردسال به همراه پدرشان است که ازمادر خود جدا افتاده اند. 

 

تااینجا داستان رمان عادی است.

 داستان از این جا اتفاق می افتد که ما با یک پیشنهاد جدید از همه نویسندگان و دوستان عزیز دعوت می کنیم تا با مراجعه به سایت این رمان با همین نام و آدرس

در بخش نظرات‏، دیالوگ های کودکانه پیشنهادی خود را از زبان شخصیتها محی الدین و مطهره که  در پی یافتن مادر خود هستند ، بنویسند تا در طول داستان گنجانده شود.

 

امیدواریم در پایان نویسندگان بسیاری که نامشان هم  ذکر می شود در این کار خلاقانه سهیم باشند. 

دوستان به همراه دیالوگ های پیشنهادی خود مشخصات و آدرس پست الکترونیکی خود را هم درج نمایند. 

  

  مرضیه وزیری مقدم                محمدحسن ابوحمزه