به تنهایی طرح عملیات را نوشت ، شناسایی رفت ، عملیاتی را که همه ناممکن می دانستند طراحی کرد. هماهنگی های لازم را انجام داد ، همه یگانها را پای کار آورد .فرمانده محور می گفت :

-  برای آب و نان بچه ها هم فکر می کرد و دل نگران بود...

وقتی می خواستند رمز عملیات را بخوانند سراغش را گرفتند کسی  از او خبری نداشت. 

رمز که اعلام شد خط شکسته شد ، همه اهداف فتح شد ، پیکر او را پیدا کردند. او که بی نام و نشان توی ستون رزمندهای دیگر رفت شجاعانه اما گمنام جنگید .  

کتاب رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله

رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله یک رمان مشترک است که مدتی است با همکاری خانم مرضیه وزیری مقدم در حال نگارش آن هستیم. رمان داستان دو فرزندخردسال به همراه پدرشان است که ازمادر خود جدا افتاده اند.

 

 

تااینجا داستان رمان عادی است.

داستان از این جا اتفاق می افتد که ما با یک پیشنهاد جدید از همه نویسندگان و دوستان عزیز دعوت می کنیم تا با مراجعه به سایت این رمان با همین نام و آدرس

 

 

در بخش نظرات‏، دیالوگ های کودکانه پیشنهادی خود را از زبان شخصیتها محی الدین و مطهره که  در پی یافتن مادر خود هستند ، بنویسند تا در طول داستان گنجانده شود.

امیدواریم در پایان نویسندگان بسیاری که نامشان هم  ذکر می شود در این کار خلاقانه سهیم باشند.

دوستان به همراه دیالوگ های پیشنهادی خود مشخصات و آدرس پست الکترونیکی خود را هم درج نمایند.

 

 

مرضیه وزیری مقدم                محمدحسن ابوحمزه