وسط میدان مین گیر افتاده بود ، پس از آنکه به سختی از زیر نور منور ها و از بین سنگرهای کمین دشمن  عبور کرده بود ،. سه دقیقه بیشترفرصت نداشت ؛ دوازده تا دوازده و سه دقیقه باید کار را تمام می کرد. غیر از آن بود همه تلاش چند ماهه برای آن عملیات مهم از بین می رفت و مهمتر اطمینان فرمانده نسبت به او بود که آخرین نصیحتش توی گوش او می پیچید :

- فتح این خط باعث به خطر افتادن محورهای بزرگتر دیگر نشود .

با همه مشقتی که تحمل کرده بود آرام به سوی عقب سینه خیز رفت از لذت پیروزی آن سه دقیقه گذشت تا محورها اصلی به خطر نیفتند.

 

 

کتاب رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله

رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله یک رمان مشترک است که مدتی است با همکاری خانم مرضیه وزیری مقدم در حال نگارش آن هستیم. رمان داستان دو فرزندخردسال به همراه پدرشان است که ازمادر خود جدا افتاده اند.

 

 

تااینجا داستان رمان عادی است.

داستان از این جا اتفاق می افتد که ما با یک پیشنهاد جدید از همه نویسندگان و دوستان عزیز دعوت می کنیم تا با مراجعه به سایت این رمان با همین نام و آدرس

 

http://mohiedinmotahaere.persianblog.ir/

 

در بخش نظرات‏، دیالوگ های کودکانه پیشنهادی خود را از زبان شخصیتها محی الدین و مطهره که  در پی یافتن مادر خود هستند ، بنویسند تا در طول داستان گنجانده شود.

امیدواریم در پایان نویسندگان بسیاری که نامشان هم  ذکر می شود در این کار خلاقانه سهیم باشند.

دوستان به همراه دیالوگ های پیشنهادی خود مشخصات و آدرس پست الکترونیکی خود را هم درج نمایند.


 

مرضیه وزیری مقدم                محمدحسن ابوحمزه