با اجازه بزرگتر ها بله.

زنها کل کشیدند.

پدرپشت میهمانها جلوی در ایستاده بود. با یک دست اشکش را پاک کرد و با دست دیگر، هدیه داماد را توی جیبش لمس کرد. . این پا و آن پا می کرد. زنش با چشم به او اشاره کرد اما او در بازار بود ساعت فروشی برایش قابل تحمل نبود. خبرش کرده بودند که عملیاتی در راه است .با انتخاب ساعت خیال همه را راحت کرد.

با صدای همسرش به خودش آمد هل شد خودش را مقابل داماد و دخترش رساند اما رو نداشت به صورت دخترش نگاه کند، حیا کرد. دختر زیر چشمی پدر را نگاه کرد،کبوتر دلش بال بال می زد توی بغل پدرش جا بگیرد.

ساعت در دست پدر به رقص افتاده بود. همه با دیدن هدیه ساکت شدند. داماد دست هایش را جلو آورد پدر رو به داماد کرد که یکباره حالش دگرگون شد. نگاهش به آستین های خالی داماد افتاده بود. پدر با لبخند داماد ، اشک در چشمانش حلقه زد و گفت:

این ساعت جای ساعتی که مادر زنت برایم نخرید. 

مرضیه وزیری مقدم

 

 

 

کتاب رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله

رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله یک رمان مشترک است که مدتی است با همکاری خانم مرضیه وزیری مقدم در حال نگارش آن هستیم. رمان داستان دو فرزندخردسال به همراه پدرشان است که ازمادر خود جدا افتاده اند.

 

 

تااینجا داستان رمان عادی است.

داستان از این جا اتفاق می افتد که ما با یک پیشنهاد جدید از همه نویسندگان و دوستان عزیز دعوت می کنیم تا با مراجعه به سایت این رمان با همین نام و آدرس

 

 

در بخش نظرات‏، دیالوگ های کودکانه پیشنهادی خود را از زبان شخصیتها محی الدین و مطهره که  در پی یافتن مادر خود هستند ، بنویسند تا در طول داستان گنجانده شود.

امیدواریم در پایان نویسندگان بسیاری که نامشان هم  ذکر می شود در این کار خلاقانه سهیم باشند.

دوستان به همراه دیالوگ های پیشنهادی خود مشخصات و آدرس پست الکترونیکی خود را هم درج نمایند.

 

مرضیه وزیری مقدم                محمدحسن ابوحمزه