همه سرک کشیدیم توی سنگر بببینیم ستاره ای که می گفتند چه شکلی دارد.
دونفری نشسته بودند طالبی را بریده بودند که یکی شان گفت :

- چه قشنگه تو دلش شکل ستاره می مونه.

همه نگاه کردیم وسط طالبی شکل ستاره بود . یکی گفت:

- آره بخورید شاید بختتون باز بشه.

هنوزازسنگر کمین دور نشده بودیم که صدای انفجارخمپاره توی سنگر زمین گیرمان کرد . بختشان باز شده بود ، هرد ونفر. 

 

کتاب رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله

رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله یک رمان مشترک است که مدتی است با همکاری خانم مرضیه وزیری مقدم در حال نگارش آن هستیم. رمان داستان دو فرزندخردسال به همراه پدرشان است که ازمادر خود جدا افتاده اند.

 

 

 

 

تااینجا داستان رمان عادی است.

داستان از این جا اتفاق می افتد که ما با یک پیشنهاد جدید از همه نویسندگان و دوستان عزیز دعوت می کنیم تا با مراجعه به سایت این رمان با همین نام و آدرس

 

http://mohiedinmotahaere.persianblog.ir/

 

در بخش نظرات‏، دیالوگ های کودکانه پیشنهادی خود را از زبان شخصیتها محی الدین و مطهره که  در پی یافتن مادر خود هستند ، بنویسند تا در طول داستان گنجانده شود.

امیدواریم در پایان نویسندگان بسیاری که نامشان هم  ذکر می شود در این کار خلاقانه سهیم باشند.

دوستان به همراه دیالوگ های پیشنهادی خود مشخصات و آدرس پست الکترونیکی خود را هم درج نمایند.

 

مرضیه وزیری مقدم                محمدحسن ابوحمزه

 

 

دیالوگ های کودکانه :

 

ادبیات کودکانه  فاطمه دختر خانم زینب امامی که زحمت کشیدند ارسال کرده اند

 

(فیل . شیل)(پرتقال . پرقلات)(گنجشک . دی دیش)(کتاب . چتاب)(دَدَپا . کفش لباس) (بیرون .دَدَپوش) (کاپشن. کَپشَن )(روسری . سرس)(کلاه . چلاه)( گربه . دُبره)( پوشک . پوشچ )( کامپیوتر.داب داب تر)(موبایل . مُبال)(روشن . شولن)(لامپ . لاپ)(مگس . مدس)