مادرم میگوید:

دیگه ماهی نیست اون روزها می رفتی چند تا می گرفتی.

اما من می دانم ماهی هست ، ریز و درشت ، شیطان و چابک می آیند نوک می زنند به طعمه و می روند . شناور را هم می کشند می برند زیر آب ، اما من چوب قلاب را نمی کشم تا سوزن قلاب به گوشه دهان آنها گیر کند ، با یک حرکت بکشم بیاندازمشان پشت سرم توی علفها زیر درخت های تبریزی و آنها بالا وپائین بپرند. تنهای تنها  می نشینم هی طعمه می زنم سر قلاب تیز و طلایی ، ماهی ها می خورند و می روند ، من به آن روزها فکر می کنم . روزهایی که سه چهار نفری قلاب به دست می نشستیم نقشه فرار می کشیدم . فرار به جبهه.

 

 

 

کتاب رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله

 

رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله یک رمان مشترک است که مدتی است با همکاری خانم مرضیه وزیری مقدم در حال نگارش آن هستیم. رمان داستان دو فرزندخردسال به همراه پدرشان است که ازمادر خود جدا افتاده اند.

.

 

تااینجا داستان رمان عادی است.

داستان از این جا اتفاق می افتد که ما با یک پیشنهاد جدید از همه نویسندگان و دوستان عزیز دعوت می کنیم تا با مراجعه به سایت این رمان با همین نام و آدرس

در بخش نظرات‏، دیالوگ های کودکانه پیشنهادی خود را از زبان شخصیتها محی الدین و مطهره که  در پی یافتن مادر خود هستند ، بنویسند تا در طول داستان گنجانده شود.

امیدواریم در پایان نویسندگان بسیاری که نامشان هم  ذکر می شود در این کار خلاقانه سهیم باشند.

دوستان به همراه دیالوگ های پیشنهادی خود مشخصات و آدرس پست الکترونیکی خود را هم درج نمایند.

 

مرضیه وزیری مقدم                محمدحسن ابوحمزه