ته سنگر، روی چیپیه هفت سین  نصفه ونیمه را چیده بودیم ، بعثی ها که فکرمی کردند ما وقت تحویل سال پای خاکریز نیستم یک تیم گشتی رزمی فرستادندباپرتاب نارنجک داخل سنگرکمین حمله راآغازکردند.درگیری شدیدی رخ دادما زیادتر بودیم آنها را قیچی کردیم  با شکست سختی عقب نشینی کردند، اسیرهم گرفتیم. تکلیف اسیری که نیمه شب باعث زخمی شد چندین نفر شده باشد مشخص است. ناگهان یکی ازبچه ها که تازه دوست زخمی اش را سوار آمبولانس کرده بود اسیر سیه چرده  و وحشت زده را گرفت کشان کشان به ته سنگر ببرد اسیر سخت مقاومت می کرد.دوستمان گفت:

-   برادرها کنار سفره رحمت جا باز کنید.

به زور اسیر که مات ومتحیر و ترسیده بود رادر میان مادرکنارسفره هفت سین نصفه و نیمه جا داد خودش هم کنارش نشست.

سال تحویل شد، منورهای رنگارنگ آسمان را روشن کرد همدیگر را بوسیدم و خندیدم، اسیر اما های های گریه می کرد وقتی دسته جمعی می خواندیم ، یا مقلب القلوب و الابصار. یا مدبر الیل و النهار. یا محول الحول و الاحوال. حول حالنا الی احسن الحال.

 

 

 

کتاب رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله

 

رمان دلتندی های من محی و آجی مطهله یک رمان مشترک است که مدتی است با همکاری خانم مرضیه وزیری مقدم در حال نگارش آن هستیم. رمان داستان دو فرزندخردسال به همراه پدرشان است که ازمادر خود جدا افتاده اند.

.

تااینجا داستان رمان عادی است.

 داستان از این جا اتفاق می افتد که ما با یک پیشنهاد جدید از همه نویسندگان و دوستان عزیز دعوت می کنیم تا با مراجعه به سایت این رمان با همین نام و آدرس  

http://mohiedinmotahaere.persianblog.ir/  

 در بخش نظرات‏، دیالوگ های کودکانه پیشنهادی خود را از زبان شخصیتها محی الدین و مطهره که  در پی یافتن مادر خود هستند ، بنویسند تا در طول داستان گنجانده شود.

 امیدواریم در پایان نویسندگان بسیاری که نامشان هم  ذکر می شود در این کار خلاقانه سهیم باشند.

 دوستان به همراه دیالوگ های پیشنهادی خود مشخصات و آدرس پست الکترونیکی خود را هم درج نمایند. 

 

 

مرضیه وزیری مقدم               محمدحسن ابوحمزه